مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها ( بستر شهادت)
دیگر رمـق به بال کـبـوتر نمـانده است کنج قفـس براش به جز پَر نمانده است صارَت کَالخیال! همین است معنیاش: جز نقطه از سه آیۀ کـوثـر نمانده است پــروانــهوار دور عـلـی گـشـت آنـقـدَر جز شمعِ آب رفته به بستر نمانده است افـسـوس! جـز نـشـانـۀ پـیـری زودرس از دخـتـر جـوان پـیـمـبـر نـمـانده است با گریه کرد زینب خود را صدا و گفت: چیزی به پَر کـشیدن مـادر نمانده است داغ مــدیــنــه زود غـم کــربــلا شـود! چیزی به روضۀ رگ و خنجر نمانده است گودال بود و خواهر غمدیدهای که گفت: مظلوم من! چرا به تنت سر نمانده است |